مـלּ هر روز و هر لحظـه نگرانت مےشوم ...
مـלּ هر روز و هر لحظـه نگرانت مےشوم ...
کـه چـه میکنی؟
کجایے ..؟
در چـه حالے ...؟
پنجره ے اتاقم را باز مےکنم و فریاد مےزنم :
تنهاییت براے مـלּ...غصـه هایت براے مـלּ ...
همـه ے بغضها و اشکهایت براے مـלּ ...
تو فقط بخند ..
آنقدر بلند تا مـלּ هم بشنوم ...
صداے خنده هایت را ...
صداے همیشـه خوب بودنت را ...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:42 توسط معلم
|